تبليغاتX
دختر خورشید

دختر خورشید

روز مرگی های من

 

تنها يادگار باقي مانده از انساني كه تمام زندگيش را  صرف زندگي كرد ،

 

 زندگي  براي زنده ماندن و زنده ماندن براي زندگي .

اين  تنها راه زنده ماندن براي زندگي است .

شايد نگاهش در پس قاب شيشه اي هرگز فراموش نشود 

 نگاهي كه مارا به ياد گذشته مي اندازد

اما او ديگر فراموش شده است جسمش به خاك پيوست و روحش به خالق روح .

اگر حتي گاهي دستمال كهنه اي به دستي آيد تا كهنگي را از اين قاب بزدايد

اما كهنگي و قديمي بودنش را فراموش نخواهيم كرد .

انساني كه زيست ، گريست ، خنديد، رنج كشيد ، امتحان شد

اما دستانش رابه باد نسپردو به هر بادي نلرزيد

با دستانش فرزنداني را در هنگامه ي تولد شست

و هنگامي همان فرزند را با دستانش غسل داد .

دستاني كه سختي كار را تجربه كرد ، اما با تمام انگشتانش زندگي را دوست داشت .

و محكم بودن را اينچنين وسيع به من آموخت

آري اينست

وقتي تو رفتي انديشه هايت دوست داشتند فراموش شوند

اما نگاهت ، نگاه پدري مهربان بود كه هرگز فراموش نخواهد شد

تا آن زمان كه هستم و مي توانم با تو سخن گويم تا آن زمان برايم پدر خواهي بود .  

نوشته شده در یکم آبان 1388ساعت 18:18 توسط دختر خورشید| |