تبليغاتX
دختر خورشید

دختر خورشید

روز مرگی های من

 

بگذار ثانیه ها ماندن را برایت ثبت کنند و دقایق بودن را و ساعت ها رفتن را

 

بگذار دنیا برای خود بماند و تو برای دنیا

 

بگذار لحظه ها تو را به خاطر بسپارند و تو لحظه ها را

 

بگذار قصه ها تو را به یاد ها بسپارند و تو دل به قصه ها بسپار

 

بگذار سرنوشت هر کجا می خواهد برود 

 

و اسمان هر جا که می خواهد ببارد

 

و خورشید به هر جا که می خواهد نور بتاباند

 

و زمین برای خود بچرخد

 

و انسان ها برای خود بدانند  بنویسند بخوانند و...

 

بگذار همین یک قدم  خود اغاز گر راه تو باشد

 

زیرا که رفتن سرانجامش رسیدن است

 

بگذار رفتن باشد و همین یک قدم

 

 

نوشته شده در بیستم تیر 1388ساعت 8:41 توسط دختر خورشید| |
 

 

نام من کنار نام تو خواهد بود تا آن زمان که دوست داشتن تنها احساس من نسبت به تو باشد

 

این تمام حسی است که یک دختر نسبت به پسری دارد که او را صمیمانه دوست دارد

 

او دوست دارد تا دوست داشته شود توسط کسی که دوست داشته شده اما زندگی این چنین

 

 نیست .دوست داشته هایش را از دست می دهد و هرگز دوست داشته نمی شود

 

برای زندگی می جنگد  احساسش را نابود می کند

 

 تمام زندگی او در همین دوست داشتن خلاصه می شود .

 

او دوست دارد زمان را تنها به انتظار کسی بنشیند که دوستش دارد

 

د ر را تنها برای کسی باز کند که ساعت ها به انتظارش نشسته است .

 

پنجره را تنها به عشق کسی باز کند که مدت هاست دوستش دارد

 

هوا را برای خاطر کسی تنفس کند که دوستش دارد

 

برای خاطر کسی زندگی کند که دوستش دارد

 

و این ها یعنی کسی هست که او را احساس می کند و باید به خاطرش زندگی کند .

 

دیروز که پنجره را باز کردم دیگر کسی نبود

 

که دوست داشتن را پاک و بی الایش به من هدیه کند .

 

دیروز که نفس می کشیدم دیگر کسی نبود که نفس هایم به خاطرش به شماره بیفتد

 

دیگر کسی نبود که ساعت ها به انتظارش بنشینم

 

کسی نبود که در را به خاطر او باز کنم

 

حیاط را به خاطر او آب پاشی کنم

 

باغچه را به خاطر او اب بدهم

 

دست هایم را به خاطر او هدیه کنم .

 

دیگر کسی نبود که ناگهان برای سفره نانی بیاورد

 

هر چند کسی نبود تا زندگی را به من بیاموزد

 

هر چند کسی نبود که گاهی دست هایم را بگیرد

 

هر چند کسی نبود که وجودم را به جسمم تر جیح دهد

 

هر چند کسی نبود که گاهی مرا صدا کند

 

اما من هستم   زندگی هست     هوا هست   زمین هست  ابرها و اسمان هستند

 

خورشید هر روز هست و درختان هر روز بانور او جان می گیرند  

 

طبیعت هست که گاهی من را صدا می کند

 

نسیبه ی کوچکی هست که گاهی با او صحبت می کنم و  در آغوشش ارام می گیرم

 

تنهایی هست که روح من را تسکین می دهد .

 

اشک هست

 

دست هست

 

فکر هست

 

زیبایی هست

 

و من هستم

 

این تمام چیزی است که یک دختر از زندگی می خواهد

 

و او باز به انتظار خواهد نشست .

 

 

 

نوشته شده در هجدهم تیر 1388ساعت 9:28 توسط دختر خورشید| |
 

امروز رقص شادمانی تو را می بینم   تو با تمام وجود احساس شاد مانی می کنی

و با تمام احساست می رقصی  و تمام وجود من نظاره گر این شادمانی است

چشمانم تنها رقص تو را می بیند

آن هنگام که دستانت را به دو طرف باز می کنی  فکر من باز تر می شود 

و تو در ذهن من اوج می گیری

تو می رقصی و می رقصی و من همچنان گنگ و خیره به تو می نگرم 

پرواز در ذهن من تداعی می شود .

تو در اوج هستی

تو بر روی خاک  برروی شیشه بر روی ابرها می رقصی

تو امروز چه آزاد هستی گویی پاهایت زود تر از دست هایت آزادی را آموخته اند

و سریع تر از دست هایت می رقصند

تو با باد تو با نسیم می رقصی

تو با خورشید تو با ابرها می رقصی

می خندی و می رقصی و من هرگز زیبایی لبخند تو را فراموش نخواهم کرد .

امروز نالیدن دیگر بس است

امروز ناله ها را فریاد بزن

ازادی را فریاد بزن

هجای آ ازدی را با تمام وجودت فریاد بزن

من ازادی را در لبخند و چشمان تو می بینم

 اما خورشید بار دیگر خواب ازادی را از چشمانم می رباید .

صبح است .

 

نوشته شده در هجدهم تیر 1388ساعت 9:9 توسط دختر خورشید| |
 

 

 آري اي دوست تولد يعني زندگي

 

آن زمان كه انسان پا به اين زمين خاكي گذاشت تولد معنا گرفت .

 

 هر روز و هر  دقيقه و هر ثانيه انسان هاي تازه اي متولد مي شوند

 

تا انچه را كه مي خواهند بيافرينند . انسان هايي متولدمي شوند تا آزموده شوند .

 

در پيچاپيچ اين تنگناي زندگي پيچ بخورند و سر انجام خود را بيابند

 

 و به انچه هستند برسند . در اين راه گاه خطا كار هر روز و هر ثانيه آن ها مي شود

 

 گاه آن چنان آرام سبك هستند كه گويي فرشتگاني در زمينند

 

و گاه آنچنان پر فريب

 

در اين مسير گاه انسان هايي در لحظاتي ما را از ما مي گيرند .

 

سال ها پيش در تنهايي انساني زاده شد .

 

 در خلوت تنهايي زن و مردي كه هر يك مخلوق زن

 

و مرد ديگري بودند  انساني زاده شد تا نسلي به وجود آيد

 

و زندگي بشر تا انجا كه ابد است ادامه داشته باشد .

 

هر روز و هر ثانيه در خلوت تنهايي  هر كسي انساني زاده مي شود.

 

 انساني كه گاه زاده ي افكار مثبت است و گاه زاده ي غم .

 

 گاه به حركت مي انديشد و گاه به ايستادن و به راستي كه اين

 

انسان تنها در هر لحظه متولد مي شود و هر لحظه بايد تولدش را جشن بگيرد

 

 و من به تنهايي محتاجم.

 

حكايت غم انگيزي است تنهايي انسان ها . او در تنهايي خود فكر مي كند ، مي گريد، مي خندد 

 

  با خود خودماني تر رفتار مي كند .

 

 انسان همواره در تنهايي آفريده شده و تا ابد تنها خواهد ماند .

 

 چه زجر آور زندگی هر روزه ي اين دنيا

 

عده اي از انسان ها كه در آغاز روز در كنار هم جمع مي شوند ، در هم مي لولند

 

 و در هم تنيده مي شوند  بي آنكه بدانيم هر يك از ما   در تنهايي خويش زندگي مي كند .

 

آنچه در انتهاي روز با قي مي ماند كنج خلوت

 

تنهايي است  كه آدمي را وا مي دارد تا فكر كند

 

در افكارش غرق شود و به اشتباهاتش فكر كند

 

و در اين لحظات است كه در هر ثانيه ي تفكر او انساني زاده مي شود

 

وانساني خواهد مرد .

 

همه ي ما انسا ن ها  در تنهايي خود مجموعه اي  هستيم از ترديد ها و اينكه چه بايد كرد .

 

زندگي يعني لحظه و تو معناي تمامي آن لحظه هايي 

 

تو همان كودكي هستي كه شيشه ي نازك دلت زود مي شكند و بغضت زود مي تركد اما هنوز

 

محكم و آرام زندگي مي كني .

 

تنهايي يعني به خود بازگشتن  تنهايي يعني تولد و امروز در روز ۷ تير ماه تنهايي زن و مردي 

 

 تولد انساني ديگر را  رقم مي زند .

 

و امروز روز نو شدن است روز پر شد ن مملو شدن . امروز روزي است كه روح خدا

 

 با رديگر در تو دميده مي شود .

 

امروز روز هم بستر شدن با آغوش عشق است

 

عشقي كه تو را زنده تر  مي كند .

 

تولدت مبارك

 

 

نوشته شده در سیزدهم تیر 1388ساعت 9:26 توسط دختر خورشید| |