دختر خورشید
روز مرگی های من
آسمان آفتابی هوا گاه چه سرد می شود و گاه چه گرم . زمین گاه سایه گاه ابران است و گاه روشن گاه آفتاب و چه تغییر پذیر است آفتاب - زمین-آسمان - جهان و چه تغییر پذیر است انسان . گربه ها فراوان - گوسفندان تشنه -گرسنه مرغ ها به دنبال دانه ای برای نوک زدن هوا نم گرفته از بوی پهن سبز ترین بوی این دیار این دیار کهنه باقی مانده از گذشته . من و تو چه عمیق تنفس می کنیم در این هوا و فکر ها چه ساده قفل شده اند و ذهن ها چه ساده می پندارند این هوا جز برای آن ها نیست و فرهنگی که غرق است در این هوا با این انسان زاییده شده در دنیایی سرشار از آهنگ ظلم و گمراهی و ستم . دنیایی سرشار از دیوانه ها و دل شکسته های همچنآن عاشق مانده در راه عشق و امیدوار . چه راحت می پیماید راه مانده را مسکوت و بی تنفس . شاخه های آویزان از دیوار های کهنه بی گمان آن ها نیز به با لا رفتن می اندیشند . تنوری که دیگر نان های خوش مزه مادر بزرگ را نمی پزد و مهری که نیست و گم شده است و من فکر می کنم همگان به دنبال آنند و نمی یابند یا پیدا نمی کنند . این ها همه را درک خود از زندگی می نامیم و چه آرام زمان به پایان می رسد و چه زود آهنگ زندگی خاموش می شود و تو در انتهای خیال چه آسوده می خندی به زمانه و من طنین صدایت را هرگز فراموش نمی کنم هرگز در ورای زمستانی سرد از دل سرما چه آسان می گذشتی تو تنها و خاموش و بی صدا . آهنگ صدایت می کوبد چون پتکی در سر من . این کودک زنده در این هوا چه راحت عاشق و دلداده می شود و چه آسان فراموش می کند در هر حال او نیز در این هوا نفس کشیده . فراموش می کند مگسانی که هر روز هستند و تمامی ندارندزیرا مگسان عاشق این هوای نم گرفته اند . می روم و می روم اما هنوز این بو مشام من را می آزارد دیر زمانی است درگوشه ای خفته ام تا شاید فراموش کنم آنچه که بر من گذشته بود در این هوای نم گرفته وشاید نمی دانم من نیز خود گرفتار این هوا شده ام دوپا آیا برای پرواز کافی است ؟؟ دو بال آیا برای پرواز کافی است ؟؟ آیا ذهن پرواز خواهد کرد بر فراز رویاها و به دست خواهد آورد آنچه را که روزی آرزویش را داشته است ؟؟ پرواز خواهم کرد از این سوی دنیا به آن سوی آسمان ها و تو رانیز با خود به جشن ستاره ها در هوایی آزد خواهم برد .

