تبليغاتX
دختر خورشید

دختر خورشید

روز مرگی های من

 نمی دانم زندگی به من جان دوباره بخشید یا من به زندگی ؟ نمی دانم من با زندگی در آمیختم یا او با من ؟ نمی دانم زندگی من را سرگشته به سمتی برد یامن سرگشته به سمت او؟

نمی دانم زندگی بود که مرا زنده کرد یا من زندگی را زنده ؟ نمی دانم زندگی به من جسارت بودن داد یا من به زندگی جسارت داشتن ؟

نمی دانم زندگی با من به بدی رفتار کرد یا من با او ؟ نمی دانم من زندگی را در آغوش گرفتم یا زندگی مرا ؟

نمی دانم من به زندگی لبخند زدم یا زندگی به من ؟

نمی دانم با زندگی زنده بودم یا با زنده بودن زندگی می کردم ؟ نمی دانم زندگی به من زندگانی آموخت یا من زندگانی را آموختم ؟

 نمی دانم من با درد های زندگی گریستم یا زندگی با درد های من گریست ؟ نمی دانم زمان زندگی را به من بخشید یا من زندگی را به زمان بخشیدم ؟

نمی دانم زندگی به من پرواز آموخت یا من به زندگی رها بودن آموختم ؟

نمی دانم

نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:30 توسط دختر خورشید| |

سر گیجه ی سرمستی شاد ، من وتنهایی اتاق ، منو چرخش زمین

من و گذر زمان و... چشمانم را می بندم شادی را تصور می کنم . آغوشم گشوده . می چرخم ، زمین می چرخد

من و لبخند درد ، من و سرگیجه ی مست .

من و یاد تو ، یاد تو من جدا گشته از زمین  آه چه غمگین است لحظه ، آه چه پر شور می نوازد زمان

لحظه گذشت ، زمان دیگر نمی نوازد، تنهایی اتاق به پایان رسید .

صدایی آهسته سکوتم را شکست، صدایی آهسته غم را برد

آهسته و آرام

زمین چرخید ، ساعت نواخت ، زمان گذشت

دختر خورشید در نور زاده شد ، قصه ای دیگر متولد شد . 

 

نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:28 توسط دختر خورشید| |

نگاه کن ،

 نگو که ترانه از دست رفته است ،

 دوباره بکوش ،

بنوش ،

 در چشمه هنوز آبی هست .

با دو گام از پل می گذری ،

هیچ چیز به پایان نرسیده است هنوز .

دست تشنه ات را بالا بگیر و راه بیفت ،

می میری تو اگر باز بمانی .

صدایی هست که می خواند،

صدایی هست که می رقصد ،

صدایی هست که می رقصد و می گردد

، بخواه،

اگر بخواهی ، تو جهان را می جنبانی، دوباره بکوش.

نگو که قله ی فتح از دست رفته ست، زندگی همان رزم است ، دوباره بکوش

با من بمان وبکوش.

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 22:33 توسط دختر خورشید| |

مرا برهانید از این واژه های فریب

رهایم کنید از هیاهو و شورو غوغا

برهانیدم از این زندگانی پر زنیرنگ بیرنگی

برهانیدم و آزادم سازید

برهانیدم و آغازم کنید

آغازم کنید در انتهای درک من از این حیات آلوده

آغازم کنید در سکوت ،تنهایی وحسرت بودن

ای زندگانی ، سبب زنده بودنم

آرامشی جاودانه می خواهم از تو

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 22:13 توسط دختر خورشید| |
 

نوروز مبارک همین خیلی دیره ولی مبارک

نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت 11:11 توسط دختر خورشید| |