تبليغاتX
دختر خورشید

دختر خورشید

روز مرگی های من

 

یک روز دیگر هم از عمرم گذشت و یک ماه دیگر شاید یک سال دیگر هم بگذرد و من همچنان با تجربیاتم تنها و در اوج جوانی محکم و استوار گام بر می دارم به سوی مسیری که اهدافش مشخص و نگاهم رو به سوی مقصدی است که هدایت گرش خالق تواناست  رهروش من بنده ی گنه کار

ساعت /3.30 و من تنها در اتاقم نشسته ام و کتاب والکری ها اثر نویسنده ی جهان پائولو کوئیلو را می خوانم

در آغاز کتاب چنین آمده است: والکری ها صرفا ماجراجویی نیست که در عصر کنونی در صحرا رخ داده ، بلکه در عین حال ، شرح نبرد انسان با ترس ها و تردید های خویش است و نیز جکایت واقعی دو انسان است و نیز حکایت واقعی دو انسان است که می کوشند در هنگامه ی سختی ها و مشکلات ، یکدیگر را درک کنند و در نهایت ، برای مخاطب ، پیامی سازنده و مهم دارد : گذشته ی خود را ببخشیم و آینده ی خود را باور داشته باشیم .

 

نوشته شده در نهم دی 1385ساعت 17:57 توسط دختر خورشید| |

ولی ای مرد ، ای موجود خود خواه 

مگو ننگ است این شعر تو ننگ است

بر آن شوریده حالان ، هیچ دانی  فضای این قفس تنگ است تنگ

مگو شعر تو سر تا پا گنه بود

از این ننگ و گنه پیمانه ای ده

بهشت و حور و آب کوثر از تو

مرا در قعر دوزخ خانه ای ده

کتابی ، خلوتی، شعری ، سکوتی

مرا مستی و سکر زندگانی است

چه غم  گر در بهشتی ره ندارم

که در قلبم  بهشتی جاودانی است

نوشته شده در نهم دی 1385ساعت 17:55 توسط دختر خورشید| |

There were nights when the wind was so cold
That my body froze in bed
If I just listened to it
Right outside the window

There were days when the sun was so cruel
That all the tears turned to dust
And I just knew my eyes were
Drying up forever

I finished crying in the instant that you left
And I can't remember where or when or how
And I banished every memory you and I had ever made

But when you touch me like this
And you hold me like that
I just have to admit
That it's all coming back to me
When I touch you like this
And I hold you like that
It's so hard to believe but
It's all coming back to me
(It's all coming back, it's all coming back to me now)

There were moments of gold
And there were flashes of light
There were things I'd never do again
But then they'd always seemed right
There were nights of endless pleasure
It was more than any laws allow
Baby Baby

If I kiss you like this
And if you whisper like that
It was lost long ago
But it's all coming back to me
If you want me like this
And if you need me like that
It was dead long ago
But it's all coming back to me
It's so hard to resist
And it's all coming back to me
I can barely recall
But it's all coming back to me now
But it's all coming back

There were those empty threats and hollow lies
And whenever you tried to hurt me
I just hurt you even worse
And so much deeper

There were hours that just went on for days
When alone at last we'd count up all the chances
That were lost to us forever

But you were history with the slamming of the door
And I made myself so strong again somehow
And I never wasted any of my time on you since then

But if I touch you like this
And if you kiss me like that
It was so long ago
But it's all coming back to me
If you touch me like this
And if I kiss you like that
It was gone with the wind
But it's all coming back to me
(It's all coming back, it's all coming back to me now)

There were moments of gold
And there were flashes of light
There were things we'd never do again
But then they'd always seemed right
There were nights of endless pleasure
It was more than all your laws allow
Baby, Baby, Baby

When you touch me like this
And when you hold me like that
It was gone with the wind
But it's all coming back to me
When you see me like this
And when I see you like that
Then we see what we want to see
All coming back to me
The flesh and the fantasies
All coming back to me
I can barely recall
But it's all coming back to me now

If you forgive me all this
If I forgive you all that
We forgive and forget
And it's all coming back to me
When you see me like this
And when I see you like that
We see just what we want to see
Al coming back to me
The flesh and the fantasies
All coming back to me
I can barely recall but it's all coming back to me now

(It's all coming back to me now)
And when you kiss me like this
(It's all coming back to me now)
And when I touch you like that
(It's all coming back to me now)
If you do it like this
(It's all coming back to me now)
And if we, , ,

نوشته شده در ششم دی 1385ساعت 21:15 توسط دختر خورشید| |

 

میروم اما نمی پرسم ز خویش    ره کحا....؟ منزل کجا....؟ مقصود چیست؟

 

بوسه می بخشم ولی خود غافلم  کاین دل دیوانه را معبود کیست

 

او چو در من مرد ،نا گه هر چه بود در نگاهم حالتی دیگر گرفت

 

گویا شب  با دو دست سرد خویش

روح بی تاب مرا در بر می گرفت

آه ... آری ... این منم ... اما چه سود

"او" که در من بود ، دیگر نیست نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

 

"او که در من بود ،آخر کیست کیست؟

 

نوشته شده در ششم دی 1385ساعت 21:12 توسط دختر خورشید| |

         ما همان ذره  های لرزانیم در خلئی کران نا پیدا

ما که جز فروتنی و فرمانپذیری  نتوانیم

اگر  عشق ورزیم، عشقمان نه از ماست و نه برای ما .

اگر شادمان شویم، شادمانیمان نه از ما بلکه اززندگی است .

اگر دردمند شویم، دردمان از زخمهایمان نیست ، بلکه رگ و پوست همه طبیعت رنجور می شود.

جبران خلیل جبران

اشکی و لبخندی

 

 

نوشته شده در ششم دی 1385ساعت 20:57 توسط دختر خورشید| |

یه رو ز یه جایی خوندم نیاز نیازمند را از چشماش میشه  فهمید

 

یادم نیست دقیقا چه ساعتی تماس گرفت  نیاز را ازصدای غم گرفتش میشه فهمید خیلی اصرار کرد که حتما کارش را براش انجام بدم از طرف یکی از دوستان معرفی شده بود بهش قول دادم که کارش  را انجام بدم و سر موقع تحویل بدم  .

 

ساعت 3.30 صبح است و من هنوز نخوابیدم و همچنان  با آهنگ صدای محزونش کارم را دنبال می کنم .

نمی دانم چه ساعتی و چه طوری خوابم برده است. ساعت 8.30  از خواب بیدار می شم اولین برف زمستانی در حال باریدن است . یاد اولین برف زمستانی سال گذشته افتادم که تنها تو اتاقم نشسته بودم و آهنگ when winter come   کریس دی برگ را گوش می دادم و همزمان خودم را برای امتحانات ترم  آماده می کردم

چه زود گذشت سر یک چشم به زدن .

مامان توصیه می که اگه می خوام برم بیرون حتما لباس گرم بیشتری بپوشم نصیحتش را می پذیرم و به راه می ا فتم تو راه تا ایستگاه تاکسی کار هایی که باید انجام بدم را میشمارم تا یادم نره .

 

برف در حال باریدن است و سرما به همراه باد سرد، سختی یک زمستون واقعی را به یادم می یاره چند دقیقه بعد تاکسی دقیقا کنار پام نگه داشت در ظاهر من تنها مسافر این تاکسی هستم چند قدم اونطرف تر یه خانم میانسال و یه پسر جوون سوار میشن

تا مرکز شهر فاصله ی زیادی مونده ظاهرا هر سه یه مقصد را پیش رو داریم  همه مسافرا کرایشون را حساب کردند و فقط من موندم با خودم میگم موقع پیاده شدن حساب می کنم ظاهرا این کار من را رانند ه ی تاکسی زیا دقبول نداره  اینو از ابرو بالا انداختنش می شه فهمید .

از تاکسی پیاده میشم   دانه های برف روی صورتم فرود می آیند  یه نگاه به دور و برم می اندازم همه ی عابران از شدت سرما به سمت پایین نگاه می کنند و راه می روند

با خودم میگم خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

سرم را بی اختیار پایین می اندازم و راه میافتم از چند تا مغازه میگذرم  کنار یه مغازه  خانمی نشسته بود و چادر سیاهش را روی سرش انداخته بود صدای ماشین ها و آدما اجازه نمی ده که خیلی خوب بشنوم ولی ...

گریه می کرد و عاجزانه طلب کمک می کرد  ر وی یک کارتن نشسته بود  توی سرما تن پوشش فقط یه چادر مشکی بود که روی صورتش انداخته بود تا شناخته نشود دستش از زیر چادر بیرون آمده بود و  سرخی دستاش گویای همه ی آنچه که درونش می گذره است .

گریه می کرد اما نه خیلی بلند  .هیچ پولی روی کارتنش نبود همه بی توجه و از شدت سرما راه خودشان را می رفتند

 

خواهرم که فارغ التحصیل  دانشگاه تهران است می گفت توی خیابون 16 آذر تهران خانمی هست که تو سرما و گرما میشینه و به دانشجو ها خودکار و آدامس می فروشه

تقریبا همه دانشجو ها   را می شناسه و بعضی ها راهم به حتی به اسم  کوچیک می شناسه

 

فقر ، فاصله ی طبقاتی، برتری نژادی، برتری ظاهری ، علمی

 تفاوت  فرهنگی  این همه تفاوت و تنها یک شباهت  انسان بودن و مسلمان بودن و بهتر بگم شیعه بودن

همه ی آنچه میبینم و میشنوم ذهن آشفته ام را به ملالت وا می دارد و قلبم را رقیق می کند و همزمان اشکم را جاری.

 

چه بسا نیارمند هایی که نیاز اونها را از چشماشون نمی شه خوند خونه ی قلب اون ها پر از درد ی است که هیچ وقت به دروازه ی چشماشون راه پیدا نمیکنه

نوشته شده در ششم دی 1385ساعت 20:56 توسط دختر خورشید| |