تبليغاتX
دختر خورشید

دختر خورشید

روز مرگی های من

من دیگر خوشبخت نخواهم بود . شاید مهم نباشد . آنقدر چیز های  دیگر در جهان هست

 

هر لحظه ژرف تر و گونا گون تر از دریاست . زندگی کوتاهست و حتی اگر ساعت ها دراز باشند . شگفتی تیره ای در کمین ماست ، مرگ این دریای دیگر ، این تیر دیگر ، که می رهاند مان از خورشید و از ماه و از عشق .

 

 

سعادتی که تو به من دادی و از من گرفتی باید نابود شود ، آنچه همه چیز بود دیگر هیچ نخواهد بود .

 

برایم لذت غمگین بودن می ماند عادتی بیهوده که می راندم متمایلم می کند به سوی جنوب ، به سوی دری ، به کنج خاص کوچه ای.

 

 

((اعترافات یک سالک اثر پائولو کوئیلو))

نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1385ساعت 17:48 توسط دختر خورشید| |

love between a mother and her child

thirsty deserts love for rain drops plants love for light and the love wich relates us to god

yes        our world is established by cordiality benignity heartiness and love

 dont you believe me ? just close your eyes and listen

to your hearts beat  

نوشته شده در بیستم شهریور 1385ساعت 18:26 توسط دختر خورشید| |

در آغاز جهان 

   پیش از انفجار بزرگ هستی ما بوده ایم  ما پلی  به سوی جاودانگی هستیم  .

از فراز دریا ها عبور کرده ایم

 شادمانه ماجراجویی کرده ایم چه رمز آلود ریسته ایم از فاجعه و خطر گذشته ایم  مظفرانه با احتمالات نا ممکن در نبرد بوده ایم بار ها و بار ها از بوته ی آزمایش گذشته ایم و آموخته ایم       

عشق را

نوشته شده در بیستم شهریور 1385ساعت 18:15 توسط دختر خورشید| |

خدایا ذهن من چون قایقی توفان زده در تلاطم است      آیا این قایق را آرامش می بخشی تا من خواست تو را در یابم؟ 

خدایا!   آیا توان انجام خواست خود را به من می بخشی ؟؟

توان انجام خواست تو با عشق . ملایمت ایمان و پاکی و شرافت . بدون تعلل و بدون توجه به سخنان دیگران !

با انجام خواست توست که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست می یابد.

نوشته شده در نهم شهریور 1385ساعت 10:54 توسط دختر خورشید| |

خدایا ذهن من چون قایقی توفان زده در تلاطم است      آیا این قایق را آرامش می بخشی تا من خواست تو را در یابم؟ 

خدایا!   آیا توان انجام خواست خود را به من می بخشی ؟؟

توان انجام خواست تو با عشق . ملایمت ایمان و پاکی و شرافت . بدون تعلل و بدون توجه به سخنان دیگران !

با انجام خواست توست که آدمی به آرامش و بالاترین نیکی ها دست می یابد.

نوشته شده در نهم شهریور 1385ساعت 10:54 توسط دختر خورشید| |
زندگی ...

انسانیت...

تفکر ...

تو...                                ؟؟؟      تو همانی ؟؟؟

تو همانی که می اندیشی     !!

نوشته شده در یکم شهریور 1385ساعت 16:51 توسط دختر خورشید| |
ساعت :     ۲۳.۳۰ من  و خواهرم تازه از مراسم جشن عروسی دوستم برگشتیم هوا خنک تر از شب های دیگست . شب و سکوت و تفکر در عمق جان آدمی  احساس خستگی می کنم انگار همه ی بدنم کرخت شده حس غریبی دارم بدون هیچ غمی ولی خیلی دلم می خواد توی این سکوت گریه کنم خواهرم روی فرشی که روی بالکن هست نشته   به آسمون نگاه میکنه چه قدر چشمای زمینی  اون محتاج یک لحظه نگاه به آسمونه روی همو ن فرش دراز میکشه و شروع می کنه ۱ . ۲ ...  ستاره ها  را می شماره با اینکه می دونه پایانی ندارند من هم از فرصت استفاده میکنم همون جا کنار اون دراز میکشم حالا با هم میشماریم

شاید با هم باشیم کار شمردن ستاره ها تموم بشه .....

حالا من فقط توی این سکوت یک صدا می شنوم صدای نفس های خواهرم که دقیقان کنار من خسته از شمردن ستاره ها خوابش برده ا.۲   .....

شمارش ستاره ها پایانی ندارند   ...؟؟!!! ای کاش نفس های من . انسان هم پایانی نداشته باشد !!!؟

نوشته شده در یکم شهریور 1385ساعت 16:51 توسط دختر خورشید| |

I can read your mind and I know your story

Isee what youre going through

Itsun phill climb and Im feleling sorry

but I know it will come to you

dont surrender cuz you  can win  In this called love

when you want it the most theres no easy way out

dont give up on your face love come to those who believe it  and thats the way it is

نوشته شده در یکم شهریور 1385ساعت 16:37 توسط دختر خورشید| |

all the girls could want was alittle attention  

from a man whos strong and not to mention

kiss and caressing her all night long

 but all the boys wants to hit and run off

he and his friends _ they  sit and they laugh. going around  talking about the

 girls they used in the past

نوشته شده در یکم شهریور 1385ساعت 15:8 توسط دختر خورشید| |

  the first lets talk about love

take me back in to the arms  I love

need me like you did befor

there was no one that you wanted more dont go you know you will break my heart

she wont love youlike I will love

Im the one who wants to love you more

نوشته شده در یکم شهریور 1385ساعت 14:58 توسط دختر خورشید| |